رشت - ایده آل خبر - با نزدیک شدن به ایام فاطمیه و روز شهادت بانوی دو عالم حضرت زهرا « س» عطر خوش یاس در کوچه کوچه کشور عزیزمان ایران ، به مشام می رسد. مجالس عزا بر پاست و  هر کس به نوعی ارادت  و دلداگی خود را به بانوی آب و آیینه نثار می کند ، با دادن نذری های مادی و معنوی ، انجام کارهای خیرخواهانه به یاد مادر و.....

یه گزارش ایده آل خبر – طاهره معمولی کارگر – همزمان با ایام شهادت حضرت زهرا« س» مراسم استقبال پر شوری از طرف بسیج رسانه استان و اهالی محترم رسانه ، از پیکر مطهر جوانی ۱۹ ساله بی نام و نشان از عملیات کربلای ۴ ،جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ،در سالن اجتماعات تبلیغات اسلامی استان گیلان انجام شد ، که دلهای عاشقان و دلدادگان را عطر آگین کرد.

شهدا در پیشگاه خداوند در حال کسب و روزی هستند و همیشه زنده اند ، البته کسی که در راه خدا جهاد می کند و به فیض رفیع شهادت می رسد ، دنبال رزق و روزی دنیوی نبوده که اگر چنین بود ، جانش را در راه آرمانها و عقایدش از دست نمی داد .
در فضای معنوی و نورانی سالن که همراه با دعا و مداحی سپری می شد ، تمام این کلمات در ذهنم تداعی می شد و زیر لب می گفتم «عشق یعنی استخوان و یک پلاک ، سال ها تنهای تنها زیر خاک ….»
ناگهان بی اختیار اشکهایم سرازیر شد ، نگاهم را چرخاندم ،دیدم کمی آنطرفتر مادر یا خواهر شهیدی در حالی که عکس شهیدش را در آغوش کشیده به پهنای دل آسمان گریسته است .
خداوندا این همه غم و سوختگی سینه برای چیست ؟ انگار هر کس نجوایی در گوش تابوتی دارد و در عالم خود از دل تنگی ها و قصه هجران مادران شهدا و مفقودین می سراید .
یک لحظه خودم را به عنوان یک مادر نه خبرنگار به جای مادر این شهید خوشنام گذاشتم ، دیدم  گویی قلبم از قفسه سینه ام بیرون می آید و زمزمه می کردم با خودم که عزیز دلم تو از کدامین دشت روییده ای! ؟ چه کسی سینه دریاییت را پاره پاره کرده؟ دور از دستهای پینه بسته پدر و قلب شکسته مادر ؟
خوشا آن خاکی که سینه اش را آرامگاه پیکر پاک تو می کند و خوش بر آن آسمانی که سایه بان آن خاک شده ؟
و ما باز هم شرمنده شهدا ییم….

  شهید گمنام ، مفقودالاثر ، جاویدالاثر ….این واژه ها در ذهنم تداعی می شد، تلخی  انتظار  والدین ، فرزندان شهدا ، تفحص، بازگشت ، تشییع ، بی نام و نشان را انگار بهتر از همیشه حس می کردم و تمامی اینها مثل یک فیلم در مقابل چشمانم به نمایش درآمد، گویی فضای معنوی داخل سالن ، حاضران و مداحی زیبا من را به دنیایی دیگر برده بود.
یکدفعه به خودم آمدم دیدم همکارانم در جلوی تابوت این شهید خوشنام زانو زدند و گریه می کنند .صحنه زیباییی بود گویی با خود تکرار می کردند و می گفتند؛ ای شهید بزرگوار بحق «بی بی دو عالم» شفیع ما باش در روز قیامت و با این برادر ۱۹ ساله خوشنام درد و دل ها داشتند.
آن همه عشق خدایی را !…..
نمی توان در غالب واژگان توصیف کرد ، آن همه صفا و صمیمیت ، رشادت ، شجاعت، جوانمردی که در وجود تک تک رزمندگان دفاع مقدس بود.
شهید باران رحمت الهی است که به زمین خشک جانها ، حیات دوباره می دهد.
عشق شهید عشق حقیقی است که با هیچ چیز عوض نخواهد شد .
دوباره با خود این کلمات را مرور می کردم و می گفتم  برادر عزیزم به خوبی رسالتت را انجام دادی و عاشقانه برای رضای خدا و صیانت از کشورت ایستادگی کردی و با خون پاکت، پرچم زیبای کشورت را به اهتزاز دار آوردی ، و نیک می دانم که فرشتگان الهی هم اکنون در این ضیافت  روحانی حضور دارند و بالهایشان را فرش راهت نموده اند و مادرت «حضرت زهرا» نظاره گر این مراسم است و برایت لبخند می زند و درود می فرستد ،چرا که تابوت نیز دلتنگ پیکریست که از دیار غربت به دیار خود سفر می کند…..